غیبتت حضور ِ هراس است!بی تو یکی کودک می شوم،گم شده در کوچه های هیولایی جهان!کودکی که از کودکیتنها طعم گنگ ِ شیر مادر با اوست!اُفتان می گذرم از میان آدمیانی که به فرمان عورت ِ خویش پوزار می کشندبه سان ِ سیل آبی که شنا را به آرزویی محال بدل می کند!و من غرق می شوم،غرق می شوم،غرق می شوم...حضورت غیبت هراس است!باز می گردی ُ تمام سیل آب های جهان تبخیر می شوند!با دستانی سرشار از زیتون ُ عسلو چشمانی که قهوه زاری بی مرز را تداعی می کنند!چون کبوتر ِ خیسی،در چال های کنج ِ لبانت بیتوته می کنمو آن کودکعطر ِ
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
...بهانه ها
آ مثل آب، اما آدمی.... دمی ست دل من!
بعد از مدتها..
آمدم بعد از چندین سال دستی به سر و روی این خانه کشیدم.. پُستی را پاک کردم و گشتم دنبال پاک کردنیهای دیگر اما جالب اینجاست که تاثیر او بر این خانه در حد همان یک پستِ دو تا مانده به آخر بود و سکوتی طولانی.. بر خلاف اثرش روی زندگی من..اینها را اینجا مینویسم از ترسِ اینکه مبادا بلاگفا به فکر پاک کردن این خانه ی متروکه بیفتد.. نه اینکه متروکه نباشد اما میایم گاهی در و پنجره ها را باز میکنم.. گرد و خاکها را میتکانم.
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین
برچسب:
نویسنده: سجاد پورحسین