و چشمانت که قهوه زاری بی مرز را تداعی می کنند
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 11:30
غیبتت حضور ِ هراس است!بی تو یکی کودک می شوم،گم شده در کوچه های هیولایی جهان!کودکی که از کودکیتنها طعم گنگ ِ شیر مادر با اوست!اُفتان می گذرم از میان آدمیانی که به فرمان عورت ِ خویش پوزار می کشندبه سان ِ سیل آبی که شنا را به آرزویی محال بدل می کند!و من غرق می شوم،غرق می شوم،غرق می شوم...حضورت غیبت هرا...
بعد از مدتها
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 11:30
...بهانه ها آ مثل آب، اما آدمی.... دمی ست دل من! بعد از مدتها.. آمدم بعد از چندین سال دستی به سر و روی این خانه کشیدم.. پُستی را پاک کردم و گشتم دنبال پاک کردنیهای دیگر اما جالب اینجاست که تاثیر او بر این خانه در حد همان یک پستِ دو تا مانده به آخر بود و سکوتی طولانی.. بر خلاف اثرش روی زندگی من..اینه...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
هان مشو نومید چون واقف نیی از سر غیب باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور.... نمیدونم وقتی تو شرایطی خاص...که موندی چیکار کنی و چیکار نکنی ... که چی در اختیار توئه و چی نیست.... یهو چشمت به این بیت بیفته... بین یه عالم شعر دیگه یهو این شعرو ببینی... این میتونه معنی خاصی داشته باشه یا نه! موندم تو ا...
این روزها که می گذرد...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
دلم میخواد از حالا شروع کنم نگران نبودن برای باید ها و نباید ها رو تمرین کنم! دلم میخواد کمتر کاری رو انجام بدم که عقلم میگه باید انجام بدی ولی دلم میگه الان حسش نیست! دلم میخواد وقتی دارم با خودم میگم خیلی وقته به فلانی اس ام اس نزدم یا خبری از فلان دوستم نگرفتم یا مدتیه تو وبلاگ بهمانی کامنت نذاشت...
آوازی که می شنوی..
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
.... بیا پنجره ها را ببند دستهای مرا ببند و دهان مرا ببند، باز به هر سو که بنگرم تو آوازی خواهی شنید! می گویی چشمهای تو را هم خواهم بست باز به هر چه بیندیشم ، تو آوازی خواهی شنید!... سید علی صالحی پ.ن: اومدم گفتم می خوام یه مدت سکوت کنم و تو سکوتم همراهتون باشم ، اینو نگفته سیستم و مودم و اینترنت و ...
آتش بدون ِ دود نمی شود ، جوان بدون ِ گناه!
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
"... خواستن .. بی شک همه می خواستند. در این هیچ بحثی نبود. بحث ، بر سر توانستن بود ؛ و اینکه خواستن ، در عمل، همان توانستن نیست. خواستن، کاری ذهنی ست، و توانستن، کاری عینی. فاصله ی میان این دو ، از میان برداشتنی ست؛ اما نه فقط با تخیلات شیرین ِ خواستن." این روزها در حال خوندن " آتش بدون'>بدون دود " ...
آینه ی کوچک جیبی ات را رو به آسمان بگیر
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
هرگز هیچ لحظه ای ، عظیم تر از آن لحظه که می آید نیست. لحظه های بزرگ ، می آیند ؛ اما به گذشته نمی روند. هیچ لحظه ی بزرگی متعلق به گورستان نیست.لحظه ها به ما می رسند، ما را در میان می گیرند، اندکی نزد ما درنگ می کنند، اگر لیاقت بهره گیری شرافتمندانه از آنها را داشته باشیم به دادمان می رسند، و اگر نداش...
امان از راز گمشده ی چشمهات...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
....اما راز ِ چشمت در روزمرگی نگاه های بی خاصیت گم شد و هرچه گفتیم از در بود و هرچه شنیدیم از دیوار...
...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
خدایا... چقدر مهربانی کنار دستمان پرپر می زد و آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم!
و چشمانت که قهوه زاری بی مرز را تداعی می کنند..
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
غیبتت حضور ِ هراس است! بی تو یکی کودک می شوم، گم شده در کوچه های هیولایی جهان! کودکی که از کودکی تنها طعم گنگ ِ شیر مادر با اوست! اُفتان می گذرم از میان آدمیانی که به فرمان عورت ِ خویش پوزار می کشند به سان ِ سیل آبی که شنا را به آرزویی محال بدل می کند! و من غرق می شوم، غرق می شوم، غرق می شوم... حضور...
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن..
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
عید که آمد فکری برای آسمان ِ تو خواهم کرد... یادم باشد روزهای آخر ِ اسفند ، دستمال ِ خیسی روی ستاره هایت بکشم و گلدانی کنار ماهت بگذارم.... حالا کمی صبر کن... بهار که آمد... فکری برای آسمان تو و سطرهای پنهانی ِ خودم خواهم کرد... آآآه ای سال 88 !! چه هدیه ها که برایم به ارمغان آوردی... فراموشت نخواهم...
بعد از مدتها..
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 18:39
آمدم بعد از چندین سال دستی به سر و روی این خانه کشیدم.. پُستی را پاک کردم و گشتم دنبال پاک کردنیهای دیگر اما جالب اینجاست که تاثیر او بر این خانه در حد همان یک پستِ دو تا مانده به آخر بود و سکوتی طولانی.. بر خلاف اثرش روی زندگی من.. اینها را اینجا مینویسم از ترسِ اینکه مبادا بلاگفا به فکر پاک کردن ا...